میزان آمادگی برای مدیریت بحران در کشور...
به اندازه کافی وجود دارد.
پیشرفت داشته اما با مطلوب فاصله دارد.
در حد صفر است و عقب گرد هم داشته است.
 
تاریخ انتشار : سه شنبه ۵ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۱۹:۵۵
 
 
براي احمد عزيزي
براي احمد عزيزي
 

دلم برايت تنگ شده است. دل گوش هايم بي قرار در آغوش كشيدن صدايت شده است.
آهاي پسر عاشق عشاير. آهاي فرزند كوچه پس كوچه هاي سر پل ذهاب.
دلم لك زده است براي آنكه بنشيني و برايمان بخواني:
عشق من پاییز آمد مثل پار
باز هم ما بازماندیم از بهار
احتراق لاله را دیدیم ما
گل دمید و خون نجوشیدیم ما
باید از فقدان گل، خونجوش بود
در فراق یاس مشکی پوش بود
یاس بوی مهربانی می دهد
عطر دوران جوانی می دهد...
تخت بيمارستان را خسته كردي و هنوز خودت خسته نشده اي. برخيز ديگر. هنوز از آن خواب زمستاني اسفند ۸۶ نمي خواهي بيدار شوي؟
عزيز من برخيز و ببين كه در نبودنت گل گلدان شاعرانگي ات خشك شد و صدايت هم كم كم در حلزوني گوش ها گم شد.
برخيز و ببين كه بعضي ها به نبودنت عادت كرده‌اند. برخيز و به بعضي ها نشان بده كه احمد عزيزي هنوز زنده است و هنوز مي تواند قافيه ها را جلوي چشمتان رديف كند.
از طرف وزارت خانه ستاد تشكيل مي شود و مي آيند و تو را ملاقات مي كنند و مي روند. مي روند و هر روز يك خبر از همان ستاد روي خروجي خبرگزاري ها قرار مي گيرد. يك روز عازم خارج مي شوي و روزي ديگر مي‌گويند همين جا مي شود كاري كرد. مي آوريمش تهران.
اما تو هنوز روي يكي از تخت هاي بيمارستان امام‌رضاي كرمانشاهي.
نمي دانم آخر داستان چه مي شود. مي گويند سطح هوشياري ات پايين است. باورم نمي شود. تو را به خدا برخيز و نشان بده كه هوشياري و از هميشه هم بيشتر.
احمد عزيزي عزيز، براي شفاي تو دامن همان ياس سرشار از مهرباني را، همان ضريح گمشده را گرفته ايم و از او مي خواهيم كه تو را بيدار كند.
آنوقت ديگر نه نيازي به تشكيل ستاد و كميته و كارگروه و از اين واژه هاي دهان پر كن است، نه اينكه تو را عازم آن طرف آب كنند. اصلا نيازي نيست، تو را بياورند تهران و اينجا مجاري تنفسي ات را باز كنند.
كاش اين روزها زودتر تمام شود. كاش توي اين ۳‌ماه كه تا سالگرد تولدت باقي است، بلند شوي و برايمان شعر بگويي و بخواني و بر شمع كيك ۵۳ سالگي ات بدمي و ما هم به افتخارت از جا برخيزيم و دست بزنيم.
احمد عزيزي عزيز، ما منتظريم.

کد مطلب: 68346
, مولف : مهدي رجبي
 
Share/Save/Bookmark