داخلی گوناگون خبر
تاریخ انتشار : دوشنبه ۲۰ تير ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۵۷
 
 
از ماست كه برماست
مهدي رجبي:
روز گذشته يكي از خبرگزاري ها تيتري تحت عنوان: «تخريب ورزشي‌نويسان با سيستم منسوخ " سه، پنج، دو "» براي يكي از گزارش هايش در نظر گرفته بود و طي گزارش هم نقدي به سريالي كه از شبكه تهران پخش مي شود وارد دانسته بود.
بحثي كه در ابتداي آن آورده بود: "علاقمندي برخي از برنامه سازان سيما براي ساخت سريال هايي در مورد فضاي ورزش روندي صعودي داشته كه بي شك جايي براي انتقاد ندارد اما در بسياري از اين سريال ها تلاش مي شود تا اين تفكر را به جامعه القا كند كه ورزشي نويسان فعاليت پاكي ندارند و همواره با زد و بند، دلالي و پول هاي بادآورده مشغول فعاليت هستند.
بي شك كسي منكر اين مسئله نيست كه در اين حوزه(رسانه هاي ورزشي) نيز مانند بسياري از بخش ها افرادي سودجو حضور دارند كه هدف شان گل آلود كردن آب و صيد ماهي‌هاي درشت است و دستگيري تعداد زيادي از فعالان رسانه اي به جرم فساد مالي گواه اين مدعاست اما مگر مي توان اين اتفاق را به تمام جامعه رسانه اي در ورزش تعميم داد؟"
ظاهر گزارش موضوعي كاملا درست را گوشزد مي كرد كه نمي توان يك خطا را به كل جامعه رسانه هاي ورزشي كشور تعميم داد، اما سوال اينجاست كه چرا در اين گونه موارد ما جانب احساس را مي گيريم و به درستي نمي توانيم خودمان را نقد كنيم.
يكي از عادت هاي نگارنده طي چندين سال اخير اين است كه هر روز صبح جلوي يكي از كيوسك هاي روزنامه فروشي توقفي مي كند و تيترهاي روزهاي مختلف اعم از سياسي و ورزشي را نگاهي سطحي مي اندازد.
اگر خيلي از همكاران رسانه اي نيز اين عادت را داشته باشند و روزنامه هاي ورزشي را به صورت سطحي مروري كنند، قطعا به اين نتيجه مي رسند كه متاسفانه برخي (شايد هم اغلب) اين جرايد پا را از ورطه رسالت خويش فراتر گذاشته و زردنويسي را تبديل به يك عادت تقريبا هميشگي كرده اند.
همين يكي دو سال پيش بود كه برخي از پدرخوانده‌هاي مطبوعات ورزشي ايران دستگير شدند و بعد مشخص شد از قبل انتشار فلان روزنامه چه كارهاي غير اخلاقي و غير شرعي و عرفي را انجام داده اند و چه پول هايي را به جيب زده اند.
بله اين نكته كاملا درست است كه اين موضوع را نمي توان به همه جامعه رسانه اي كشور تعميم داد، اما خيلي از ما نويسندگان ورزشي حرمت امامزاده را حفظ نكرده ايم. خيلي از ما جمله دكتر شريعتي را فراموش كرده ايم كه: قلم توتم من است ، توتم ماست ، به قلمم سوگند ، به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند، به رشحه خونی که از زبانش می تراود سوگند ، به ضجه های دردی که از سینه اش بر می آید سوگند...که توتم مقدسم را نمی فروشم ، نمی کشم ، گوشت و خونش را نمی خورم ، به دست زورش تسلیم نمی کنم ، به کیسه زرش نمی بخشم ، به سر انگشت تزویرش نمی‌سپارم. دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم ، چشم هایم را کور می کنم ، گوشهایم را کر می کنم ، پاهایم را می شکنم ، انگشتم را بند بند می برم ، سینه ام را می شکافم ، قلبم را می کشم ، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم....اما قلمم را به بیگانه نمی دهم.... هر کسی را ، هر قبیله ای را توتمی است ؛ توتم من ، توتم قبیله من قلم است.
قلم زبان خدا است ، قلم امانت آدم است ، قلم ودیعه عشق است ، هر کسی توتمی دارد و قلم توتم من است. و قلم توتم ما است.
برخي از ما قلممان را فروخته ايم. به ارزاني هم اين وسيله ارزشمند را معامله كرده ايم. به تيترهاي برخي روزنامه ها اگر دقت كنيم قطعا اين سوال برايمان پيش مي آيد كه چرا فلان بازيكن كه هم فوتبال را فراموش كرده و هم اخلاق را تيتر و عكس يك مي شود؟ كه چرا فلان مربي كه حال و روزش معلومست براي ما مهم مي‌شود و تيترهاي آنچناني برايش مي زنيم؟ كه چرا اصل ورزش را فراموش كرده ايم و دلمان را بند كرده ايم به حاشيه هايي كه ما را خسر الدنيا و الاخره مي كند؟ كه چرا دوست داريم در اين فضاي زرد نفس بكشيم؟
رسانه هاي ما آدم هاي پاك و نان حلال خور كم ندارد. خيلي هم دارد، اما متاسفانه در اين روزگار كه زردنويسي تبديل به "معروف" شده است و برخي ها براي نان بيشتر درآوردن، براي تيراژ بالاتر، براي آگهي بيشتر، براي فروش بيشتر و... يادشان رفته است كه قلم توتم ماست.
خيلي‌ها مجبورند زير بار هر خفتي بروند و آدم هاي كوچك را بزرگ كنند.
حالا آدم هايي مثل دربندي و حشمت سوري نمونه‌اي از همين آدم هايي هستند كه در فوتبال ما و در رسانه هاي ما نفس مي كشند و گاهي نفس خيلي ها را هم بند مي آورند.
و در آخر اينكه از قديم گفته اند كه "از ماست كه بر ماست" و اين تيري كه به قلب ما فرو رفته است، از همان پر روزمرگي و فراموشي ارزش هاي ماست و گله گذاري هم نمي شود كرد.
ما بايد يادمان بيايد كه ارزش قلممان را با هر چيز و شخص بي ارزشي معامله و مبادله نكنيم. آنوقت ديگر كسي نمي تواند ما را نقد كند.
کد مطلب: 67377
 
Share/Save/Bookmark