میزان آمادگی برای مدیریت بحران در کشور...
به اندازه کافی وجود دارد.
پیشرفت داشته اما با مطلوب فاصله دارد.
در حد صفر است و عقب گرد هم داشته است.
 
داخلی فرهنگ خبر
تاریخ انتشار : يکشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۳۵
 
 
یک گام به پیش و دو گام به پس به بهانه سال‌مرگ کارل مارکس
حامد سعيدي‌راد:
پایان قرن نوزدهم مصادف بود با مرگ همه امید هایی که مردم اروپا به لیبرالیسم و سیاست های اقتصادی آزاد آدام اسمیت بسته بودند.قرار بود با تکیه بر ساز و کار های بازار های اقتصاد جهانی وضع و حال توده مردم که همان کارگران بودند تغییری کند و نفس راحتی از نهادشان برخیزد اما همه چیز به هم ریخت و همه امید ها را بدل به یاس کرد.با افزایش تولیدات صنعتی که معلول افزایش نیاز بازار های تازه گشوده شده بر روی اروپا در دوردست ترین نقاط آفریقا و اروپا بود از طرفی نیاز به استفاده از
ماشین آلات صنعتی برای تولید بیشتر و سریعتر بیش از پیش احساس شد و همین امر باعث بیکاری خیل عظیمی از کارگران غرق در رویای لیبرالیسم شد و از طرف دیگران خرده بورژواهایی که توان صنعتی کردن تولیدات خود را نداشتند بالاجبار از کارگر توقعات بیشتری داشتند و این بالا رفتن توقع کارفرما باعث استثمار بیشتر کارگران و در نتیجه وخامت اوضاع زندگی این طبقه می شد.نتیجه چنین وضعی ارائه نظریات متنوع برای برون رفت از این بحران بود.دو دسته نظریه به منظور چاره اندیشی برای بحران اقتصادی ارائه شد.عده ای همه چیز را زیر سر ماشین ها و صنعتی شدن می دیدند و به مبارزه با این معضل پرداختند مثل جنبش کارگزی لودیت و عده ای دیگر هم با نگاه ماتریالیسمی و مکانیسمی به تاریخ همه این وقایع را مقدمه انقلاب پرولتاریا و نابودی بورژوازی به دست خودش می دانستند.به این ترتیب هر اتفاقی اعم از اشغال هندوستان به دست انگلستان و یا هر واقعه تاریخی دیگری از دید دسته اخیر مطلوب محسوب می شد.مارکس و انگلس در همین دسته محسوب می شدند.مارکس معتقد بود حرکت بورژوازی به سمت امپریالیسم شاید مدتی التهاب بجران های اقتصادی را بخواباند اما پس از مدتی که بازار مستعمره ها هم به اشباع برسد و از طرف دیگر پرولتاریا موقعیت خود را درک کند انقلاب جهانی کارگری و سپس تشکیل دیکتاتوری پرولتاریا و پس از آن تشکیل جامعه کمونیسم قطعی است.مارکس بر این باور بود که لازم نیست کارگر کار چندانی انجام دهد بلکه دیالکتیک تاریخی خود به خود همه جیز را رو به راه
می‌کند و حکومت بی طبقه را بر قرار می سازد.در واقع مارکس انقلابی نبود او حتی نظریه پرداز هم نبود.مارکس پیشگو بود.او با الگو گیری از حرکت تاریخ و انطباق آن با شرایط آن روز اروپا مقوله ای به نام انقلاب پرولتاریا را پیشبینی کرد.مارکس نه دستور عملی داد و نه سفارشی کرد تنها وقایع آینده را حدس زد.نظریات مارکس و حدس و گمان‌هایش با خود مارکس مردند و دفن شدند چرا که رهبر مارکسیست های بعدی که لنین بود دیگر یک پیشگو به حساب نمی آمد ،لنین یک انقلابی تمام عیار بود.گرچه لنین به برخی از میراث های سلفش وفادار ماند اما برخی دیگر از تفکرات مارکس را افیونی می دانست و معتقد بود که این افکار تنها برای دلخوشی کارگران و امیدوار کردن آن ها مناسب است نه برای چیز دیگری.او چاره اتمام استثمار کارگران را صبر نمی داست بلکه معتقد بود که روشنفکران که پل ارتباطی بورژواها و کارگران هستند باید آگاهی را به توده جامعه تزریق کنند و سازمان های انقلابی هم که متشکل از گروهی کوچک ،حرفه ای و مخفی هستند باید علم انقلاب را برافرازند تا دست سرمایه داری را از رندگی کارگران کوتاه کنند.لنین در کتاب " یک گام به پیش و دو گام به پس"نقد هایی هم به نظریات حکومت های پلکانی مارکس و هم چنین اشتراک مالکیت مطرح نمود و در حکومت خود نیز از اجرای این اصول احتراز کرد اما بعد از او استالین به ایده های اولیه مارکس نزدیک تر شد و برخی از اصولی که لنین آن هار ا نامناسب می دانست اما از اصول اولیه مارکس بود را اجرا نمود.به هر حال هفتاد سال حکومت بلوشوییک ها در روسیه به نام مارکسیسم تقریبا هیچ ربطی به مارکس نداشت و بیشتر زاییده ذهن انقلابی لنین بود تا فرزند اندیشه تاریخی مارکس.امروز بعد از گذشت بیش از یک قرن از مرگ مارکس و با توجه به چینش
ساختار های سیاسی جهان تقریبا هیچکدام از پیشگویی های مارکس به وقوع نپیوسته است.امروز اگر مارکس زنده بود حتما باید در عقاید خود بک تجدید نظر کلی می کرد چرا که پس از این همه انقلاب مارکسیستی و حکومت های مارکسیستی در دنیا امروز همه دولت هایی که نام مارکس را يدک می کشند از تمامی اصول بنادین خود عقب نشسته اند و به سوی همان لیبرالیزم که قرار بود دوره‌اش صد سال پیش سر برسد متمایل شده اند.
کد مطلب: 60185
 
Share/Save/Bookmark