داخلی گوناگون خبر
تاریخ انتشار : سه شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۴:۱۱
 
 
خواستگاری پسر شیشه‌ای از پروین بوی جنایت می‌داد
گروه حوادث - راز تلخ کشته و سوزانده شدن دختری تهرانی که به خواستگاری یک پسر شیشه ای جواب رد داده بود در قلب دوست جنایتکار جوان معتاد می تپید.
به گزارش خبرنگار ما ، مردی سالخورده که پریشانی در چهره اش موج می زد پنجم مهر 1388 به کلانتری 107 فلسطین رفت و از ناپدید شدن دختر30 ساله اش «پروین» خبر داد. این پدر گفت : سی ام شهریور امسال «پروین» برای دیدن دوستش از خانه ام در خیابان «آزادی» خارج شد اما دیگر برنگشت.ما هرجایی را که به فکرمان می رسید زیر پا گذاشته ایم اما خبری از دخترم نبود. حالا می ترسم بلایی بر سرش آمده باشد.
پرونده به دستور دادیار شعبه دوم دادسرای امور جنایی تهران به پایگاه یازدهم پلیس آگاهی تهران بزرگ فرستاده شد و رسیدگی تخصصی آغاز شد.تحقیق میدانی نشان می‌داد پسری به نام «مسعود» از «پروین» خواستگاری کرده بود اما چون این جوان ، معتاد بود ازدواجش سر نگرفت.
با افشای همین موضوع «مسعود» در خیابان «دامپزشکی» تهران دستگیر و مشخص شد این پسر شیشه ای با دوستش «پوریا» که او هم معتاد بود در خانه مجردی زندگی می کرد.کارآگاهان با طرح این فرضیه که ممکن است «مسعود» به منظور تحت فشار قرار دادن «پروین» و خانواده اش برای ازدواج، دست به دختر ربایی زده باشد بازجویی‌ها را آغاز کردند.
«مسعود» گفت : عصر 29 شهریور با «پروین» تماس گرفتم و با اصرار فراوان خواستم اجازه دهد تا با هم دیداری داشته باشیم.«پروین» اول راضی نبود اما وقتی التماس مرا دید قول داد در خیابان «ولی عصر» تهران به دیدنم بیاید.از آنجا به اصرار من به محل سکونتم در خیابان «دامپزشکی» رفتیم و دقایقی بعد «پروین» از خانه مجردی خارج شد.دیگر اطلاعی از او نداشتم تا این که شنیدم گم شده است.
پلیس در ادامه رازگشایی ، قهوه خانه ای را که پاتوق «مسعود» بود شناسایی کرد و مشخص شد سی ام شهریور امسال «پروین» به همراه «پوریا» به آنجا رفته بود.
با افشای این راز ، نوک پیکان اتهام به سوی «پوریا» چرخید و بازجویی از وی در دستور کار قرار گرفت.این پسر که ابتدا تلاش می کرد خود را بی گناه نشان دهد با دیدن مدرک های دادگاه پسند به ناچار لب به بیان حقیقت گشود. وی اظهار داشت : سی و یکم شهریور امسال «پروین» برای دیدن «مسعود» به خانه مجردی ما آمد.من گفتم «مسعود» از دیشب تا به حالا برنگشته است اما «پروین» همچنان اصرار داشت تا با دوستم ملاقات کند.
«پوریا» اضافه کرد : «پروین» به زور وارد آپارتمان شد و به انتظار «مسعود» نشست. چند ساعت بعد چون مواد مصرفی (شیشه) من تمام شده بود تصمیم گرفتم از خانه خارج شوم.«پروین» هم خیال کرد می خواهم به سراغ «مسعود» بروم و قصد ندارم او را با خودم ببرم.به همین علت بین ما دو نفر ، درگیری ایجاد شد و «پروین» داد و بی داد به راه انداخت.من هم که کنترل اعصابم را از دست داده و به شدت عصبانی بودم دست ، پا و دهان «پروین» را محکم بستم و تمامی رخت های خواب داخل اتاق را به روی او ریختم.
مجرم ادامه داد : بلافاصله از خانه خارج شدم و پس از خرید مواد و مصرف آن ، برگشتم.من برای باز کردن دست و پای «پروین» به اتاق رفتم اما وقتی رخت های خواب را کنار زدم فهمیدم «پروین» خفه شده است.خیلی ترسیده بودم و البته به خاطر مصرف شیشه در شرایط عادی نبودم.
وی توضیح داد : جنازه را از اتاق خواب به انباری بالای پشت بام بردم و مخفی کردم اما چند روز بعد متوجه بوی تعفن شدم.ترسیدم که همسایگان متوجه جنازه شوند و در نتیجه تصمیم گرفتم آن را بسوزانم.ساعت چهار صبح بود که به انباری بالای پشت بام رفتم و پس از سوزاندن جنازه ، آن را داخل یک ساک مسافرتی قرار دادم.با روشن شدن هوا از خانه خارج شدم و با تاکسی به میدان «آزادی» رفتم.جانی اظهار داشت : در میدان «آزادی» یک تاکسی را دربستی به مقصد فرودگاه امام خمینی (ره) کرایه کردم.در بین راه و پس از رسیدن به بیابان های اطراف رباط کریم ، تپه های خاکی را دیدم و پیاده شدم.زمانی که مطمئن شدم راننده تاکسی کاملا از محل دور شده است گودالي کندم و جنازه را دفن کردم.
با اعتراف «پوریا» به جنایت تکان دهنده ، بازپرس شعبه دهم دادسرای جنایی تهران پرونده را در اختیار افسران پایگاه دهم قرار داد.بدین ترتیب بقایای پیکر قربانی در پشت تپه‌های خاکی کشف و به پزشکی قانونی فرستاده شد.قرار است «پوریا» به زودی صحنه جرم را بازسازی کند.
کد مطلب: 37451
 
Share/Save/Bookmark