میزان آمادگی برای مدیریت بحران در کشور...
به اندازه کافی وجود دارد.
پیشرفت داشته اما با مطلوب فاصله دارد.
در حد صفر است و عقب گرد هم داشته است.
 
داخلی سیاست گزارش
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۶ تير ۱۳۹۲ ساعت ۰۲:۵۲
 
 
مصاحبه اختصاصي سياست روز با «كوين برت»
بحران‌هاي خاورميانه به خاطر غارتگري‌هاي صهيونيست‌هاست
استاد دانشگاهي كه بارها به مرگ تهديد شده است
بحران‌هاي خاورميانه به خاطر غارتگري‌هاي صهيونيست‌هاست
 

دكتر كوين جيمز برت (Kevin James Barrett)، استاد دانشگاه، بنيانگذار سازمان «اتحاد مسلمان-يهودي۰مسيحي»(MUJCA) و از بنيانگذاران «كميته فعاليت سياسي مسلمانان امريكا»(AMPAC)، و از اولين نويسندگاني بود كه با ذكر شواهد از دست داشتن دولت امريكا و اسراييل در حادثه تروريستي يازده سپتامبر صحبت به ميان آورده و معتقد بوده اين حادثه و حوادث تروريستي مشابه، ارتباطي با مسلمانان ندارد و توسط سرويسهاي مخفي اسراييل و امريكا برنامه ريزي و اجرا مي شود تا مسلمانان را بدنام و منفور كند. وي در اين زمينه سه كتاب نوشته و بارها به عنوان ميهمان در شبكه هاي مهم خبري، نظير CNN،Fox،PBS حضور يافته و مقالاتش در زمينه هاي تحليلي-سياسي در نشرياتي چون نيويورك تايمز، كريستين ساينس مونيتور و شيكاگو تريبيون و چندين نشريه بين المللي چاپ شده است. آقاي برت (متولد ۱۹۵۹) چند سالي است به دين اسلام گرويده و در رشته اسلام شناسي تا مقطع دكترا تحصيل كرده است. وي در گفت و گويي ايميلي به سوالات سياست روز پاسخ داد.
***
آقاي برت، قبل از هر چيز مايلم بدانم ديدگاهتان درباره ايران و نقش كنوني آن در صحنه بين الملل چيست.
ايران خواستگاه يكي از قديمي ترين و تاثيرگذارترين تمدن هاي بشري است و در حال حاضر نيز جزء كشورهاي شاخص جهان به حساب مي آيد. ايران اسلام را پذيرفت و آن را دموكراتيزه و غني كرد، و به نظرم اين مهمترين كاري بوده كه ايران در طول تاريخ انجام داده است. منظور من از دموكراتيزه كرده اسلام توسط ايران اين است كه اين كشور، در طول نخستين سده هاي بعد از اسلام، در خط مقدم جنبشي قرار داشت كه طبق آموزه هاي قرآن مجيد، بر برابري و مساوي بودن همه مومنان تاكيد داشت. از آن زمان تاكنون ايران تلاشي تاريخي براي مبارزه با بي عدالتي داشته است؛ تلاشي مبتني بر آموزه هاي اسلامي. همچنين، ايران با وارد كردن تمدن باستاني خود با فرهنگ عربي-اسلامي، نقشي اساسي در تبديل كردن اسلام به يك تمدن پيشرو جهاني ايفا كرده است. وقتي من به ايران فكر مي كنم دو چيز به ذهنم مي آيد: اول، سهم مهم و بي بديل ايران در غني كردن تمدن اسلامي از طريق فلسفه، الهيات و ادبيات؛ و دوم، سياست هاي اصولي ضد امپرياليستي ايران از زمان وقوع انقلاب اسلامي در سال ۱۹۷۹ تا كنون. 

مي دانيد كه در حال حاضر نام ايران بيشتر به واسطه موضوع هسته اي اين كشور در جهان مطرح مي شود. اصولا چرا برنامه هسته اي مسالمت آميز ايران تبديل به يك «بحران» در جهان غرب شده است؟
كشوري كه باعث شكل گيري اين «بحران» شده، ايران نيست؛ اسراييل است. در واقع بسياري از بحرانهايي كه اكنون در خاورميانه مي بينيم، در اقدامات غارتگرانه اشغالگران خشك مغز صهيونيست و در تلاشهاي آنها براي پاكسازي قومي فلسطينيان ريشه دارد. اسراييلي ها مصمم هستند كه انحصار اتمي خاورميانه در دست خودشان باشد. از آنجا كه ايران در حال ساخت سلاح هسته اي نيست، و اگر هم باشد، به عنوان يك تهديد تهاجمي مطرح نيست، كل اين بحران را بايد حاصل ذهنيت آشفته اسراييلي‌ها دانست. البته اسراييل به مدد تسلط خود بر وسايل ارتباط جمعي و بهره گيري از عمليات يازده سپتامبر، كه به دروغ به مسلمانان نسبت داده شد، توانسته پارانوياي خود را به جهان غرب تحميل كند.
بنابراين، يهوديان صهيونيست با تسلط انحصاري كه بر رسانه هاي غربي و نيز، بر بنگاههاي اقتصادي غرب دارند توانسته اند اين ذهنيت را درغرب بوجود آورند كه ايران يك تهديد است. علاوه بر اين، وقوع انقلاب اسلامي در ايران غرب را به وحشت انداخت، زيرا اين انقلاب الگويي بود براي ساير كشورهاي خاورميانه تا به اين وسيله خود را از شر استيلاي غرب خلاص كنند. در حال حاضر قدرت اقتصادي و تكنولوژيك غرب در حال افول است و اين موضوع برخي غربي‌ها را دچار اين ذهنيت كرده كه با افول تمدن غرب، تمدن اسلامي به عنوان يك آلترناتيو جاي آن را بگيرد.

اروپا با تشكيل اتحاديه، خود را يك قدرت مستقل معرفي كرده است. سوال اين است كه چرا كشورهاي اروپايي از دستورات امريكا مبني بر رعايت تحريم هاي وضع شده توسط اين كشور بر ضد ايران اطاعت مي كنند؟
به نظر من، اين اروپا نيست كه از دستورات امريكا تبعيت مي كند، بلكه امريكا و اروپا هستند كه از دستورات صهيونيست ها اطاعت مي كنند. قدرت صهيونيست ها كه در مواردي چون رسانه و بانكداري و نيز، اقتصاد سياسي و جنايات سازمان يافته ريشه دارد، باعث شده آنها تسلط و قدرت زيادي در امريكا و اروپا داشته باشند.

به عقيده شما، علت به بن بست خوردن مذاكرات ايران و ۵+۱ چيست؟
علت اصلي اختلاف آنها اين است كه ايران، به همراه تركيه و برزيل كه مواضعشان را در «بيانيه تهران» در سال ۲۰۱۰ اعلام كردند، معتقدند ايران حق بهره مندي از انرژي صلح آميز هسته اي و در نتيجه داشتن چرخه غني سازي سوخت را دارد، در حالي كه غرب مجهز شدن ايران به تكنولوژي هسته اي را، ولو از نوع صلح آميزش، يك تهديد بالقوه به حساب مي آورد.

از نظر شما، غرب طرف قابل اعتمادي در مذاكرات است؟
نه كاملا، ولي گهگاه به قولهايش عمل كرده است. ولي اسراييل، به هيچ وجه قابل اعتماد نيست. 

مردم غرب چه نظري نسبت به برنامه هسته اي ايران دارند؟
برخي از آنها تحت القائات پروپاگانداي اسراييل، فكر مي كنند ايران يك تهديد است، ولي بقيه(احتمالا اكثريت)، مردد هستند و نمي دانند جانب كدام طرف را بگيرند. تعداد كمي هم معتقدند كه ايران به هيچ وجه تهديد نيست و مواضع غرب، اشتباه است. البته بايد گفت تبليغات گسترده ضد ايراني كه از سال ۱۹۷۹ به شكل دائمي در غرب مطرح مي شود، تقريبا شكست خورده است زيرا اكثر مردم در غرب، نظر بدي راجع به ايران ندارند.

نظر شما درباره مذاكرات مستقيم بين ايران و امريكا چيست؟ آيا دولت امريكا اراده واقعي براي مذاكره با ايران دارد؟
به عقيده من مذاكره با دولت اوباما ارزش امتحان كردن دارد، زيرا از آنجا كه او قرار نيست بار ديگر در انتخابات شركت كند، مي تواند تصميمات و مواضع نسبتاً مستقلي اتخاذ كند. بعلاوه، اوباما علاقه اي به نتانياهو ندارد و به همين دليل ممكن است واقعا به دنبال راهي براي حل اختلافات با ايران باشد.

مي دانيم كه شما، و برخي ديگر از محققان و نويسندگان در امريكا و نقاط ديگر دنيا، با ذكر دليل و شواهد بسيار، نقش دولتهاي امريكا و اسراييل را در حادثه يازده سپتامبر افشا كرده ايد. فكر مي كنم اگر اين اتفاق در كشور ديگري مي افتاد و مردم متوجه دست داشتن دولتشان در چنين جنايتي مي شدند، حكومت آن كشور سقوط مي كرد. ولي در امريكا هيچ اتفاقي نيفتاده است. اين بخاطر اعتماد زياد مردم به دولت است يا بخاطر انفعال و بي تفاوتي آنها؟
مسئله اصلي اين است كه مردم از عمق فساد رسانه هاي اصلي كشور بي اطلاع هستند. البته هر سال بر تعداد افراد آگاه اضافه مي شود، با اين وجود هنوز نفوذ رسانه هاي اصلي غالب است و آنها مانع از آگاه شدن مردم از عوامل و علل اصلي اتفاقاتي چون يازده سپتامبر و حادثه بوستون و نظاير آن مي شوند. اين رسانه ها هنوز در نظر اكثر مردم، مقبول و معتبر هستند، و اين از قدرت بي بديل رسانه ناشي مي شود.

قدرتهاي غربي آشكارا از شورشيان سوريه، كه بخش اعظم آنها را بنيادگراهاي اسلامگرا تشكيل مي دهند، حمايت مي كنند. اين در حالي است كه غرب هميشه مدعي حمايت از دولتهاي سكولار است و دولت بشار اسد هم دولتي سكولار است. غرب چگونه اين تضاد را جبران مي كند؟ نظر مردم نسبت به حمايت دولتمردانشان از شورشياني كه ويدئو سر بريدن و آدمخواري آنها در اينترنت منتشر شده چيست؟
ابتدا بايد بگويم كه اكثريت مردم امريكا از شورشيان سوريه طرفداري نمي كنند و نظرسنجي ها نشان مي دهد مخالف دخالت امريكا در امور اين كشور هستند. درباره حمايت از شورشيان بنيادگرا در برابر دولت سكولار اسد، بايد بگويم كه غربي ها حتي زحمت توجيه اين تضادها را هم به خودشان نمي دهند. البته عده اي از آنها ادعا مي كنند كه ما از شورشيان طرفدار دموكراسي و سكولار حمايت مي كنيم، نه از جنايتكاران مرتبط با القاعده. فكر نمي كنم درباره ميزان دروغين و احمقانه بودن اين ادعا نياز به توضيح باشد.

به نظر شما مي توان پاياني بر جنگ داخلي و خونريزي در سوريه متصور بود؟
به نظر من وضعيت سوريه تا حدي با جنگ ايران-عراق قابل قياس است. در آن زمان، اسراييل صدام را تشويق به حمله به ايران كرد و از طريق اين جنگ، دو دشمن خود را مشغول نگه داشت و كاري كرد كه در جنگي فرسايشي، قدرت و منابع خود را مصرف كنند. در حال حاضر نيز آنها در سوريه، سني ها را با شيعيان درگير كرده اند و خود آسوده خاطر سرگرم تماشاي نابود شدن هر دو طرف هستند. به عقيده من، راه حل بلند مدت اين بحران، اتحاد هر دو گروه است؛ اتحادي ضد صهيونيستي و ضد امپرياليستي.

درباره آنچه در مصر مي گذرد چه فكر مي كنيد و تحليلي براي آن داريد؟
من دراين باره مقالات زيادي نوشته ام. به طور خلاصه بايد بگويم كه مرسي از پيش قرار بود شكست بخورد. غربي ها و دولت در سايه مصر، كه در دست نظاميان است، از قبل براي سرنگوني او برنامه داشتند. البته مرسي هم اشتباهات زيادي مرتكب شد، نظير تصاحب پول IMF، بستن مرزغزه و حمايت از شورشيان سوريه. اما نيروهاي ضد مرسي بهتر از او نيستند.

نظرتان را درباره جناح بندي هاي كنوني عرصه سياست جهاني چيست؟ اينكه چه كشورهايي با هم متحد و چه كشورهايي رغيب هستند.
در حال حاضر تسلط غرب بر جهان، كه از قرن ۱۹ آغاز شده بود، رو به افول مي رود. وضع اقتصادي غرب بسيار بحراني است، به طوري كه پيش بيني مي شود توليد ناخالص كشورهاي غربي كه در حال حاضر ۵۰ درصد است، در سال ۲۰۵۰ به ۱۵ درصد سقوط كند. اكنون كشورهايي چون روسيه، چين ،هند ،برزيل و ايران يك جبهه مقاومت در برابر تلاش غرب براي تسلط بر جهان تشكيل داده اند، و به نظر من اين مقاومت سرانجام به پيروزي مي رسد.

دوست دارم بدانم شما، با توجه به افشاگري هايتان بر ضد دولت امريكا، در اين كشور احساس امنيت مي كنيد؟
تاكنون چندين بار تلفني به مرگ تهديد شده ام؛ ولي به طور كلي دولت امريكا منتقدان صلح طلب را با بدنام كردن و به حاشيه راندن و تحت فشار مالي گذاشتن مجازات مي كند، نه با كشتن. فقط منتقداني كه خيلي كاريزماتيك و موفق هستند ترور مي شوند؛ نظير مالكوم ايكس، مارتين لوتر كينگ يا پل ولستون. من به اندازه آنها موفق نبودم و نسبتا احساس امنيت مي كنم. ولي خدا چه مي داند؛ هر اتفاقي محتمل است.

ماني الوند

کد مطلب: 82484
 
Share/Save/Bookmark